معنویت و آینده

معنویت و آینده

معنویت یکی از مؤلفه های مهم حیات بشری است. پس از آنکه در دوره رنسانس معنویت و دین به تدریج کنار گذاشته شد؛ سرانجام با یک چرخش، بشر به سوی معنویت بازگشت. بنابراین معنویت از زندگی بشر حذف شدنی نیست. اما موضوع مهم این است که معنویت می تواند در شکل های مختلف ظهور و بروز داشته باشد و به صورت یک نهاد اجتماعی درآید.

 قدرت های امروز دنیا هر کدام می کوشند با طراحی فرایندی متفاوت معنویتی را که تأمین کننده منافع و اهداف آنهاست، در جهان ترویج نمایند. در این عرصه نظام لیبرال سرمایه داری که نیروی بیشتری را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و نظامی دارد، سعی می کند، در قلمرو معنویت نیز از اقتدار برتر برخوردار شود. این در حالی است که نظام لیبرال سرمایه داری از پیشینه نیرومند معنوی برخوردار نیست؛ ولی رقبای آن نظیر تمدن اسلامی از سابقه معنوی بیشتر و امتیازات برتری برخوردارند.

سرخوردگی از مادیت و تمایل مردم جهان برای بازگشت به سوی معنویت نخبگان نظام لیبرال سرمایه داری را برای تجدید نظر در باب نسبت خود با معنویت ناگزیر می کند. رویکرد لیبرالیسم به معنویت که تا کنون بر مبنای سکولاریسم استوار بوده، کار سهلی نیست و از همه دشوارتر این است که تمدن اسلامی و برخی تمدن های شرقی به لحاظ معنوی برخوردارتر از لیبرالیسم هستند.

تغییر نگرش نسبت به دین

یک عامل کلیدی می تواند، این صحنه نامتوازن را که به نفع نظام لیبرال سرمایه داری نیست، دگرگون کند. عامل کلیدی نگرش مردم به ادیان و سنت های کهن معنوی است. اگر مردم این طور فکر کنند که معنویت دینی و سنت های کهن معنوی شکست خورده اند و به یک الگوی جدید معنوی نیاز است، آنگاه نظام لیبرال سرمایه داری می تواند، رقبای خود را شکست خورده و خودش را پیشرو در بازگشت به معنویت قلمداد نماید. بنابراین استراتژی اصلی برای اینکه آینده معنوی جهان به نفع نظام لیبرال سرمایه داری رقم بخورد، تغییر نگرش مردم است.

البته مشکل دیگری هم وجود دارد و آن اینکه مردم در پذیرش ایده های تازه با مشکل مواجهه می شوند. اگر تمایلی به معنویت پیدا کنند، ترجیه می دهند به همان معنویت آشنایی موجود در منابع فرهنگی خود بازگردند. اگر نظام لیبرال سرمایه داری بخواهد معنویت پیشنهادی خود را در برابر ادیان قرار دهد، از دو جهت به زحمت خواهد افتاد: نخست جلب اعتماد مردم به معنویت لیبرال و ضد دین. دوم متقاعد کردن مردم در این باره که سنت معنوی آنها ناتوان است.

بنابراین مسأله اصلی نظام لیبرال سرمایه داری برای ساختن آینده معنوی جدید دو مورد است. بدبین کردن مردم به سنت های معنوی ادیان و دیگر جلب اعتماد مردم نسبت به معنویت هماهنگ با ارزش های لیبرال سرمایه داری. این دو مسأله با یک راهکار قابل دست یابی است.

روش سیاه و سفید کردن

روش سیاه و سفید کردن حتی نخبگان جوامع را دچار تغییر نگرش می سازد. در این روش یک چهره سیاه و یک چهره سفید از معنویت دینی ارائه می گردد. در چهره سیاه معنویت دینی با شاخص هایی نظیر جهاد، شهادت طلبی، مقاومت و ظلم ستیزی معرفی می شود و بسیار خشونت گرا، متعصب و خطرناک وانمود می گردد. در مقابل معنویت دینی با شاخص های لیبرالیستی بسیار خوب، آرامش بخش، صلح طلب و رفاه بخش به تصویر کشیده می شود. در این شرایط هیچ کس حاضر نیست در طرف سیاه قرار بگیرد و سعی می کند با قلب و اندیشه، گفتار و عمل خود را در طرف سفید قرار دهد. از سوی دیگر این طور تبلیغ می شود که هر کس معنویت سفید یا لیبرال را نپذیرد، در معنویت سیاه می گنجد و مدافع آن به شمار می آید.

فرصت جولان دادن به معنویت سیاه، مردم را نسبت به سنت های کهن معنوی و معنویت دینی بدبین می کند و به این نتیجه می رساند که معنویت نهادینه شده در دین موجب تعصب و خشونت می شود و جامعه را از دست یابی به صلح و ثروت و آرامش و رفاه باز می دارد. در دل این بینش تاریک یک نقطه امیدبخش بسیار جذاب خواهد بود، به طوری که نخبگان جوامع را نیز به سوی خود جلب می کند و آن نقطه سفید در میان سیاهی، دین هماهنگ با ارزش های لیبرالیسم است، که مدعی پاسخ گویی به نیاز معنوی و تأمین کننده منافع زندگی دنیوی است. به طوری که بدون تأکید بر باورهای جزمی و التزامات شرعی و عزم برای برپایی حکومت الهی می تواند صلح و ثروت و آرامش و رفاه را ارمغان آورد. در این وضعیت همه می کوشند با قرائت لیبرالیستی از دین همنوایی کنند و تدین خود را بر آن شالوده ی ارزش های لیبرال سرمایه داری استوار سازند.

آنارشیسم معنوی

به کار گیری روش سیاه و سفید برای تغییر نگرش مردم نسبت به دین و معنویت تضاد انگیز و هرج و مرج آفرین است. هرچه هرج و مرج بیشتر باشد، تغییر نگرش موفق تر انجام خواهد شد. زیرا در وضعیت تعادل و ثبات تغییرات عمده صورت نمی گیرد و آنارشیسم معنوی لازمه شکل گیری تغییرات معنوی است.

آنارشیسم معنوی با پیدایش هزاران جریان مدعی معنویت و نجات بخشی جهان روی می دهد. جریان های معنویت گرا با روش های متفاوت و متعارض راهکار مؤثری برای ایجاد هرج و مرج در زندگی معنوی مردم است. نظام لیبرال سرمایه داری تا زمانی که آشوب و آنارشیسم معنوی به حد اشباع برسد و مردم را به طور کامل خسته و سرگردان و آماده تغییر کند، از هر جریان معنوی و هر مدعی معنویت که بر خلاف نهادهای رسمی دینی و معنوی قیام کنند حمایت خواهد کرد.

در کنار این روند آشوب ناک ایجاد جریان های دینی و معنوی خشونت طلب و حمایت از آنها که موجب بدنامی ادیان اصیل هستند، هم بر افزایش آنارشیسم معنوی مؤثر است و هم بر تغییر نگرش مردم در جهت بیزاری از ادیان اصیل و سنت های کهن معنوی تأثیر گذار است. به این ترتیب مردم آمادگی پذیرش معنویتی دیگر را پیدا می کنند. معنویتی که آینده ای سرشار از صلح و آرامش و ثروت و رفاه را وعده می دهد.

رواج تفسیر ناروشمند ادیان هم ارزش های بنیادین لیبرالیسم را تحکیم می کند و هم به آنارشیسم مطلوب دامن می زند و افراد خلاق و توانمند را به ایجاد جریان های معنوی نو تشویق می کند.

این روندهای سه گانه یعنی ایجاد آنارشیسم معنوی، ارائه چهره ای هولناک از معنویت دینی و نیز رواج خودبنیادی در فهم معنوی و تفسیر دین، در نهایت به روی کار آمدن نوعی دیکتاتوری معنوی منجر خواهد شد. همیشه آنارشیسم به شکل گیری اقتدارگرایی منجر می شود، در معنویت هم این قاعده جاری است و آنارشیسم معنوی به اقتدارگرایی و انحصار گرایی معنوی تبدیل می شود.

در شرایط هرج و مرج مردم انتظار آمدن کسی را دارند که با قدرت و غلبه روی کار بیاید و با حذف دیگران ثبات و آرامش را به وجود آورد. از سوی دیگر شکل گیری جریان هایی که معنویت دینی را به خشونت و تعصب پیوند می زنند، توجیه گر خشونت متقابل است و به پیدایش یک جریان غالب که مدعی معنویت است و با خشونت سایر جریان های مدعی را پس می زند، کمک می کند. از سوی سوم قرائت های لیبرالیستی از معنویت ادیان و سنت های کهن معنوی، محملی برای شکل گیری نوعی اقتدار و انحصار گرایی برای معنویت لیبرال به وجود می آورد، که مدعی است، به ارزش های اساسی همه احترام می گذارد، محل اتفاق همه ادیان است و سایر سنت های کهن و نوپدید معنوی زیر شاخه ای از آن به شمار می آیند.

بنابراین با فرض تداوم روندهای موجود در جهت توسعه آنارشیسم معنوی، وانمود چهره ای خشونت گرا از معنویت دینی و رواج قرائت لیبرالیستی از معنویت دینی، باید در انتظار ظهور نوعی انحصار گرایی معنوی از سوی کانون های مروج و حامی معنویت لیبرال باشیم، که با استفاده از روش های تند و خشن روی کار بیاید و با استحاله ادیان اصیل و حذف شبه جنبش های معنوی نوظهور مدعی بازگشت دنیا به آرامش، صلح، خوشبختی و نجات و رفاه باشد.

آینده معنوی انقلاب اسلامی

برای تغییر نگرش نسبت به معنویت دینی می توان سناریوهای دیگری را ترسیم کرد. تغییر نگرش نسبت به معنویت دینی براساس واقع نگری و ارتباط با حقایق معنوی هستی به عنوان یکی از ضرورت های زندگی  وبلکه فلسفه خلقت انسان می تواند سرنوشت دیگری را برای آینده معنوی جهان رقم بزند. درصورتی که مردم از این حقیقت آگاه شوند که معنویت یک شکوفایی واقعی است که جنبه روحانی انسان را توسعه می دهد و با حقایق فوق مادی مرتبط می سازد. در این صورت جستجوی معنویت حقیقی به یک ارزش حیاتی تبدیل می شود.

تفکر انقلاب اسلامی برای تغییر نگرش نسبت به معنویت دینی روش الگوسازی را در استراتژی خود قرار داده است. ارائه الگوی یک جامعه اسلامی و حکومت اسلامی که بر اساس معنویت دینی شکل گرفته و توانسته است رفاه مادی، آرامش روانی و عزت و استقلال سیاسی را برای مردم فراهم سازد، برای انسان معاصر که در بحران های گوناگون مادی و معنوی گرفتارشده، جاذبه ی بسیار زیادی دارد.

دکترین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ایجاد تمدن نوین اسلامی در راستای جهت دهی به عامل کلیدی نگرش مردم به معنویت و ساختن آینده ای بدیل آینده مطلوب نظام لیبرال سرمایه داری به خوبی قابل درک است. در صورتی که سناریوی ارائه ی الگوی موفق از معنویت اسلامی تحقق پیدا کند، دیکتاتوری معنویت سرمایه داری که بر اساس تأمین منافع قدرت های سیاسی و خودبنیادی در بینش سازی معنوی است، روی کار نخواهد آمد. بلکه چشم اندازی متفاوت از معنویت الهی بر اساس واقع گرایی نظام جهانی را به سامان می آورد.

جمع بندی

دو ایدئولوژی اسلامی و لیبرال سرمایه داری در حال رقابت بر سر ساختن آینده معنوی جهان هستند، هر کدام از این دو بتواند تغییرات مورد نظر خود را در افکار عمومی به وجود آورد و از نفوذ بیشتر در حوزه عمومی و روابط بین الملل برخوردار شود، می تواند احتمال وقوع آینده مطلوب خود را افزایش دهد. در توصیف این رویارویی یکی از اسلام شناسان غربی به نام «ماکسیم رودنسون» چنین می نویسد:

«قرن ۱۹ و ۲۰ شاهد نزوای دین اسلام از صحنه تصمیم گیری ها و سیاستگذای های جهان شدیم، دین اسلام داشت به تدریج در جهان غرب هضم می شد و صرفا بعنوان یک عقیده و یک دین بسیط و ساده همچون دیگر عقاید و ادیان که فقط به الهامات روحی و اخلاقی می پردازند، در می آمد که تحت شعاع نظام تمدن صنعتی غرب به خدمت اخلاقی بپردازد. اما انقلاب اسلامی ایرن و تحرکات اصول گرایانه بدون سازش آنان همه این برنامه ها را به هم ریخت،… اکنون جهان اسلام روحیه غیرتمندانه و پایبندی شدیدی بر فرهنگ انقلابی خویش پیدا کرده که اصلا با «توجهات روحی» سازگاری ندارد، اینگونه اسلا مجددا همچون گذشته به صورت یک تهدید خودنمایی می کند.» (محمد حسن زمان.۱۳۸۸؛ص۹۷و۹۸)

تفکر لیبرال سرمایه داری می خواهد اسلام تنها به توجهات روحی و توصیه های اخلاقی منحصر شود و در سیستم سیاسی و اقتصادی غرب به انسان ها برای آرامش یافتن و تحمل رنج های زندگی و ارضاء معنوی کمک کند و موانع درونی و اجتماعی را از پیش پای حرکت و توسعه نظام سرمایه داری بردارد. اما در مقابل تفکر انقلاب اسلامی بر اساس سیره پیامبران که می رفتند تا فرعون ها و نمرودها را فروکشند و امور مردم را در حوزه عمومی به دست گیرند، بر نظام اجتماعی و سیاسی مسلط شود و الگوی رشد معنوی خود را با کمال و قدرت در دست رس همه بندگان خدا قرار دهد و آنها را از سلطه قدرت های فاسد رهایی بخشد. (مظاهری سیف؛۱۳۹۲)

منابع

  1. حمیدرضا مظاهری سیف؛ ۱۳۹۲٫ معنویت رهایی بخش. قم: انتشارات صحبای یقین
  2. محمد حسن زمانی؛ ۱۳۸۸٫ آشنایی با استشراق و اسلام شناسی غربیان. قم: جامعه المصطفی العالمیه